بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٧ - استنتاج
اينهمه زهر را چگونه نوش كردى و اينهمه قهر را چگونه لطف پنداشتى؟ اين صبر تو چه صبرى است؟! و اين صبورى تو براى چه بود؟! چرا براى فرار از اينهمه رنج بهانهاى نياوردى؟
لقمان در پاسخ گفت:
|
گفت من از دست نعمتبخش تو |
خوردهام چندان كه از شرمم دو تو |
|
|
شرمم آمد كه يكى تلخ از كفت |
من ننوشم اى تو صاحب معرفت |
|
|
چون همه اجزام از انعام تو |
رستهاند و غرقِ دان و دامِ تو |
|
|
گر ز يك تلخى كنم فرياد و داد |
خاكِ صد ره بر سر اجزام باد |
|
|
لذّت دست شكربخشت بداشت |
اندرين بطيخ تلخى كى گذاشت |
|
|
از محبت تلخها شيرين شود |
از محبّت مسها زرّين شود |
|
استنتاج
يكى از كلمات آشناى به ذهن و جارى بر زبانها، كلمه «شكر» است، همه با اين كلمه آشنا هستيم و در شبانهروز بارها در گفتار و عمل از اين كلمه و يا كلمات مشابه آن؛ از قبيل تشكر مىكنم، متشكرم، ممنونم، سپاسگزارم و ... استفاده مىكنيم.
معنى اين كلمه، همان است كه در ذهن شما تبادر مىكند و از وجنات شما هنگام شكرگزارى مشخص مىگردد؛ يعنى اعتراف به نعمت توأم با نوعى تعظيم، و اين اعتراف گاهى تنها در محدوده قلب است و گاهى از قلب تجاوز كرده بر زبان جارى مىگردد و گاهى هم شكر، اعتراف به نعمت با جوارح و اعضا است و آن تلافى نعمت به قدر قدرت است.
شكر به معنى فوق مىتواند هم نسبت انسان از انسان باشد و هم نسبت انسان از خدا باشد و هم نسبت خدا از انسان.
اما آنجا كه شكر نسبت انسان از انسان است، شكر مجازى است نه حقيقى؛