بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٥ - استنتاج
كه دوستدار راستين جفاى محبوب را همچون جان خويش دوست دارد؟
|
دوستان بين كو نشان دوستان؟ |
دوستان را رنج باشد همچو جان |
|
دوستدار راستين كى از رنج و ناراحتى محبوب خود فرار مىكند، مگر نه اين است كه در قاموس محبت، رنج همچون مغز است و دوستى همچون پوست.
|
كى كران گيرد ز رنج دوست دوست |
رنج مغز و دوستى آن را چو پوست |
|
مگر از نشانههاى دوستى واقعى اين نيست كه محب در همه حالات چه خوشى و چه ناخوشى احساس شادمانى كند؟
|
نه نشان دوستى شد سرخوشى |
در بلا و آفت و محنتكشى |
|
هان! اى سالك، دوست همانند طلاست و بلا و گرفتارىها همانند آتش، كه طلاى خالص وقتى از دل شعلههاى آتش بيرون آيد شناخته مىشود ولى طلاى تقلّبى در ميان آتش سياه مىشود و از بين مىرود، پس محبت واقعى آن است كه محب در گرفتارىهايى كه از جانب محبوب مىرسد، استقامت ورزد و همه را بجان خريدارى كند.
|
دوست همچون زر، بلا چون آتش است |
زرّ خالص در دل آتش خوش است |
|
... وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ.[١]
«و ما شما را با بدىها و نيكىها آزمايش مىكنيم و سرانجام به سوى ما باز مىگرديد.»
[١] - انبياء: ٣٥