بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤١ - استنتاج
حكايت ٢٧
|
گفت اكنون چون منى، اى من، درآ |
شاگردى از حلقه شاگردان پير مرادى، بعد از مدتى فراق قصد زيارت استاد نمود، به در سراى خانه پير مراد آمد و در همى كوفت. استاد عارف از پشت در سؤال كرد: كيست كوبنده در؟ شاگرد پاسخ داد: منم. استاد گفت: بازگرد زيرا هنوز تو ناپختهاى و در مقابل استاد دم از «من» مىزنى! شاگرد بيچاره بازگشت و سالى در فراق يار سوخت و مشغول رياضت گرديد. پس از آن دوباره به در خانه مرشد آمد.
|
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب |
تا بنجهد بىادب لفظى ز لب |
|
|
بانگ زد يارش كه بر در كيست آن |
گفت بر در هم تويى اى دلستان |
|
|
گفت اكنون چون منى اى من درآ |
نيست گنجايى دو «من» در يك سرا |
|
|
نيست سوزن را سررشته دوتا |
چونك يكتايى درين سوزن درآ |
|
|
رشته را باشد به سوزن ارتباط |
نيست درخور با جَمل سَمّ الخياط |
|
استنتاج
در حكايت قبل خوانديم كه چون گرگ در تقسيم شكار، مقابل شير اظهار وجود كرد، به سزاى انانيّت خود رسيد، ولى روباه چون در مقابل وجود شير، وجود خود را نفى مىكند و هرچه مىبيند شير مىبيند نه خود را و بر اين ديد، همه شكار