بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٩ - استنتاج
بنابراين تبيين امور اختلافى جامعه، يكى از دلايل تقليد نادان از دانا است و اين چيزى است كه مورد پسند قرآن و نيز هر عقل سليم است، چيزى كه هست، هم قرآن و هم عقل، تقليد مطلق را جايز نمىدانند بلكه تقليد بايد اولا: حسنه باشد ثانيا: آگاهانه. حسنه باشد يعنى محصول آن براى دنيا و آخرت (يا يكى از اين دو) انسان مفيد فايده باشد.
آگاهانه باشد؛ يعنى هرگونه سوءاستفاده از اعتقادات مقلّد (تقليدكننده) براى مقلّد (تقليدشده) غيرممكن باشد.
باتوجه به اين دو قيد، بسيارى از تقليدهاى مردم در امور مختلف، از نظر قرآن و عقل مردود و غيرقابل پذيرش است. چنانكه قرآن از قول مشركان متعصّب مىگويد:
گامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد گويند:
... بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا ....[١]
«بلكه ما از آنچه پدران خود را برآن يافتيم پيروى مىكنيم.»
بديهى است، تقليد از گذشتگان بتپرست، آنهم از روى تعصب و عدم آگاهى، چيزى است كه نه قرآن مىپسندد و نه عقل.
*** انتقاد مولانا از مقلدان ناآگاه را در اين حكايت مىتوان چنين ترسيم نمود.
صوفى، كنايه است از طبيعت تقليدگراى انسان.
صوفيان، كنايه هستند از طبايع طغيانگر انسان.
خر، كنايه است از عقل جزوى
خادم، كنايه است از عقل كلّى
طبيعت تقليدگراى انسان كه صوفىوار همواره در جستجوى پيرى روشن ضمير و مرادى آگاه است، اينبار ناآگاهانه به دام صوفيان غير صافى مىافتد كه
[١] - بقره: ١٧٠