بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٨ - استنتاج
به فرموده قرآن، اول كسى كه از مردان تقليد كرد، قابيل بود؛ زيرا وقتى برادرش هابيل را كشت، نمىدانست جنازهاش را چه كند. تا جايى كه خداوند زاغى را فرستاد كه زمين را كند و كاو كند تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را دفن كند.
قابيل وقتى اين كار را از كلاغ ديد گفت:
... يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي ...[١]
«واى بر من، آيا من نمىتوانم مثل اين زاغ باشم و جسد برادر خود را دفن كنم.»
و بدينسان با تقليد از زاغ، جسد برادرش را به خاك سپرد. اين البته دو نمونه بود براى ريشهيابى تقليد در زندگى ديرينه انسان، اما اينكه نظر قرآن در خصوص تقليد چيست؟ بايد گفت: قرآن اصل تقليد را قبول دارد و به آن امر مىكند: چنانكه در آيات بسيار؛ از جمله آيات زير بدان پرداخته است:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ....[٢]
«براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود.»
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ....[٣]
«براى شما تأسّى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت.»
اسوه، از ماده «اسو» بهمعناى اقتدا و تقليد و تأسّى است، ولى از آنجا كه اين معانى به اعمال خوب و بد قابل انطباق است، قرآن با صفت «حسنه» اسوه خوب را از بد جدا كرده است.
و دليل تقليد كردن را هم از قول حضرت عيسى ٧ چنين مىفرمايد:
... قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ ....[٤]
«من براى شما حكمت آوردهام و آمدهام تا پارهاى از امورى را كه در آن اختلاف داريد، تبيين كنم.»
[١] - مائدة: ٣١
[٢] - احزاب: ٢١
[٣] - ممتحنه: ٤
[٤] - زخرف: ٦٣