بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٢ - استنتاج
اعمال قدرت مىكند، بلكه اين يكى از آن افراد بيمارى است كه تلاش مىكند با اعمال قدرت روح ماجراجو و ناآرام خود را تسكين ببخشد و اگر دقيقتر به موضوع نگاه كنيم، مىبينيم هركس در محدوده زندگى و حوزه كارى خود نسبت به زير دستانش به نحوى گرفتار چنين بيمارى است؛ يعنى هركس تلاش مىكند با اعمال قدرت و به نمايش گذاشتن توان ذاتى يا اكتسابى خود «من» شخصى خود را به رخ ديگران بكشد و در صورت مقتضى ديگران را به استعمار خود دربياورد، اينكه قرآن مىفرمايد: انسان وقتى احساس بىنيازى كرد طغيان مىكند:
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى[١]
«چنين نيست كه انسان حقشناس باشد، مسلّما طغيان مىكند، بهخاطر اينكه خود را بىنياز مىبيند.»
اشاره به همين حقيقت است كه خوى ددمنشى و برترىطلبى انسان همواره در وجود او نهفته است تا چه زمانى زمينه را براى بروز و ظهور خود مناسب ببيند.
وقتى زمينه براى بروز طغيان سگ نفس فراهم آمد، گاهى پاى صاحبش را هم به دندان مىگزد.
فَحَشَرَ فَنادى* فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى[٢]
«- فرعون- همه را جمع كرد و در ميان جمعيت ندا درداد كه من پروردگار بزرگ شما هستم.»
تا چه رسد بر اينكه رهگذران ضعيف را مورد رنج و آزار قرار دهد.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ[٣]
[١] - علق: ٦ و ٧
[٢] - نازعات: ٢٣ و ٢٤
[٣] - قصص: ٤