بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٣ - استنتاج
«فرعون برترىجويى در زمين كرد و اهل آن را به گروههاى مختلف تقسيم نمود؛ گروهى را به ضعف و ناتوانى مىكشاند، پسران آنها را سر مىبريد و زنان آنها را- براى كنيزى- زنده نگه مىداشت، او مسلما از مفسدان بود.»
*** مولانا در اين حكايت خبر از سگى مىدهد كه مرد نابينايى را مورد حمله و آزار خود قرار داده است.
چقدر از اينگونه سگهاى انساننما در جامعه فراوانند كه تلاش مىكنند مردم را مورد حمله و آزار خود قرار دهند.
قدرت دارند، ضعفا را استعمار مىكنند!
علم دارند، جاهلان را منحرف مىسازند!
ثروت دارند، حرّيت و ارزش انسانى انسانها را مىخرند!
زيبايى دارند، اسباب آلودگى و ناپاكى ديگران را فراهم مىسازند!
بيچاره انسانهاى مورد حمله قرار گرفته، چه مىتوانند بكنند؟ مگر اينكه براى مقابله با چنين سگهايى از جان خود بگذرند تا ارزش انسانى خود را حفظ كنند، يا از همه ارزشهاى انسانى چشم بپوشند و خود را تسليم نمايند؟ يا مگر از در حيلت و مكر برآيند و باب پند و اندرز را بر روى كسى باز كنند كه نمىفهمند پند و اندرز چيست؟
البته اگر ضرورت ايجاب كند شايد بهترين راه همان راهى باشد كه مولانا در اين حكايت پيشنهاد كرده است؛ چراكه «الضّرورات تبيح المحظورات»؛ «ضرورتها موجب مباح شدن بسيارى از محظورات مىشود.» بنابراين، وقتى انسان ناچار شود بايد دم خر را تعظيم كند و به آن لقب كريم بدهد.
|
كز ضرورت دُمّ خر را آن حكيم |
كرد تعظيم و لقب كردش كريم |
|
روى اين اصل مىبايست به اينگونه سگها لقب شير داد و گفت: اى شير از شكار انسانى همچون من به تو چه سودى مىرسد؟!