بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٨ - معنى و تعريف عاطفه
هر انسانى براى رسيدن به هدف و منظور نظر خود، چارهاى ندارد مگر اينكه از اين سه وسيله به نحوى استفاده كند و بهره بردارد؛ قدرت، عقل و عاطفه. و ما پيش از بيان مطالبى درباره اين سه واژه و تبيين هدف موردنظر استنتاج خود، تعريفى از آن سه كلمه متذكر خواهيم شد.
معنى و تعريف قدرت:
قدرت- توانايى داشتن، توانستن. و آن صفتى است كه تأثيرش بر وفق اراده باشد. قوهاى كه مستجمع شرايط تأثير باشد و مرادف است با استطاعت.
معنى و تعريف عقل:
عقل- فهميدن و دريافت كردن، شعور ذاتى و قوه تدبير زندگى.
معنى و تعريف عاطفه:
عاطفه- محبت، مهربانى، انفعال لذت و الم. عاطفه غالبا تحت تأثير عناصر و عوامل مختلف؛ از قبيل عشق، حس جمال، حس اجتماعى، مهر و محبت، حسد، تمايل، بيم و ... قرار مىگيرد و به شكل مركب درمىآيد.[١]
نخستين مراتب محبت كه يكى از عوامل «عاطفه» است، «هوى» بهمعناى «تمايل» است، سپس «علاقه» يعنى محبتى كه ملازم قلب است. و بعد از آن «كلف» بهمعناى شدت محبت و سپس «عشق» و بعد از آن «شعف» يعنى حالتى كه قلب در آتش عشق مىسوزد و از اين سوزش احساس لذت مىكند و بعد از آن «لوعه» يعنى از شدت عشق و دوستى بيمار شدن. و سپس «شعف» يعنى مرحلهاى كه عشق به تمام زواياى دل نفوذ مىكند و سپس «تدل» و آن مرحلهاى است كه عشق، عقل انسان را مىربايد و آخرين مرحله «هيوم» است و آن مرحله بىقرارى مطلق است كه شخص عاشق را بىاختيار به هرسو مىكشاند.[٢]
[١] - فرهنگ معين.
[٢] - تفسير نمونه، ج ٩، ص ٣٩٣، نقل از تفسير روح المعانى، ج ١٢، ص ٢٠٣