بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٥ - حكايت ٢٢ عاقل اندر بيش و نقصان ننگرد # زانكه هر دو همچو سيلى بگذرد
حكايت ٢٢
|
عاقل اندر بيش و نقصان ننگرد |
زانكه هر دو همچو سيلى بگذرد |
|
در روزگاران گذشته خليفهاى بود بسيار بخشنده و كريم، وى نهتنها به عشيرهاش كمك مىكرد بلكه آوازه جودش به عجم و عرب و روم و ترك طنينانداز شده بود. شبى زنى اعرابى پيش شوهرش از فقر و گرسنگى شكايت كرد و اينكه همه مردم در خوشى بسر مىبرند و ما در ناخوشى و به خاطر فقرى كه بر ماست توان پذيرايى از مهمان را نداريم. شوهر كه اهل توكّل و صبر و بردبارى در مقابل فقر و تهىدستى بود، همسرش را نيز بدين عقيده ترغيب مىكرد و براى تشويق او مثالها مىآورد؛ از جمله گفت: ببين در اين عالم هزاران جانور زندگى مىكنند و هيچيك از آنان غم روزى نمىخورند و هيچگاه هم گرسنه به سر نمىبرند و همواره شكر خدا مىگويند و توكّل به خدا دارند.
زن كه از گفتار شوهرش به خشم آمده بود، بانگ بر او زد كه اين دعوى پر طمطراق چيست كه مىكنى و اينبار با زبانى تندتر مرد را مورد نكوهش قرار داد!
گفتگوى زن و مرد نتيجهاى نداد تا اينكه مرد از سخنان زن عصبانى شد و او را تهديد به جدايى نمود.
زن كه مرد را عصبانى يافت اينبار از در نرمى و مكر برآمد و از گريه كه همواره دام زنان است استفاده كرد. با اشك و ناله گفت: اى شوهر عزيز، من اگر از فقر و تهىدستى ناله مىكنم اين نه براى من است بلكه بهخاطر تو است، اگر سخنى به