بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦ - استنتاج
فرمودهاند: قياس، يعنى اندازه گرفتن دو چيز. چيزى را با چيز ديگر اندازه و برابر كردن از روى مشابهت. و در تعريف علمى آن فرمودهاند:
گفتارى است مركب از دو يا چند قضيه كه تسليم به آن، موجب تسليم در مقابل نتيجه آن است. يا با تعريفى روشنتر: اثبات حكم يك موضوع است براى موضوع ديگر، به جهت وجه اشتراكى كه در ميان اين دو موضوع وجود داشته است.
مثلا مىگوييم:
«على شير است» و «همه شيرها شجاع هستند»، پس نتيجه مىگيريم كه: «على هم شجاع است».
بنابراين: در قضيه اوّل «على» را «مقيس» و در قضيه دوّم «شير» را «مقيس عليه» و در قضيه سوم «شجاع» را «علت» مىگويند. و نتيجهاى كه از تركيب اين قضايا به دست آمده؛ يعنى «شجاع است» را «حكم» مىنامند.
پس هر قياس داراى چهار ركن است: مقيس، مقيس عليه، علت و حكم.
امامان معصوم عليهم السّلام قياس را جايز نمىدانند چنانكه از حضرت امام صادق ٧ است كه به ابو حنيفه فرمود:
«يا ابا حنيفة بلغني انّك تقيس: قال: نعم أنا اقيس. قال ٧: لا تقس فانّ اوّل من قاس ابليس».[١]
«اى ابو حنيفه، به من خبر دادند كه تو در امر دين قياس مىكنى؟ ابو حنيفه گفت:
آرى، چنين است. امام ٧ او را از قياس نهى كرده، فرمودند: اول كسى كه از قياس استفاده كرد ابليس بود.»
و از رسول خدا ٦ رسيده است كه فرمود:
«من قاس شيئا في الدّين برأيه قرنه اللّه مع ابليس في النّار».[٢]
[١] - نور الثقلين، ج ٢، صص ٦ و ٧
[٢] - همان.