بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٨ - استنتاج
مرد حكيم: قسم به خدا پول نقد كه هيچ بلكه من به قوت شبم معطّلم.
اينجا بود كه عرب شترسوار نگاهى حقيرانه به مرد حكيم كرد و گفت: زود از من دور شو؛ زيرا مىترسم شومى دانش تو گريبان مرا بگيرد و مرا نيز مانند تو بيچاره كند.
|
گر تو خواهى كت شقاوت كم شود |
جهد كن تا از تو حكمت كم شود |
|
|
حكمتى كز طبع زايد وز خيال |
حكمتى بىفيض نور ذوالجلال |
|
|
حكمت دنيا فزايد ظنّ و شك |
حكمت دينى برد فوق فلك |
|
استنتاج
يكى از كلمات آشنا به اذهان، كلمه «حكمت» است، ما معمولا وقتى مىخواهيم از فضل كسى تعريف كنيم، مىگوييم: فلانى انسان حكيمى است، يا فلانى سخنان حكمتآميزى مىگويد.
حكمت، از ماده «حكم» در اصل بهمعناى دانايى، سخن و كار موافق حق، معرفت به حقايق اشيا و موجوداتى كه وجود آنها تحت حيطه و قدرت بشر است؛ به عبارت ديگر نيل به سعادت اخروى و استعلاى نفس.
راغب مىگويد: حكمت يعنى «اصابة الحق بالعلم و العقل»؛ «رسيدن به حق به واسطه علم و عقل.»
و برهمين معناست كه قاضى را حاكم مىگويند؛ زيرا قاضى پس از معرفت به حقايق دعوى طرفين، حكم واقعى را به نفع يكى از دو طرف دعوا صادر مىكند.
و طبيب حاذق را حكيم مىگويند؛ زيرا طبيب پس از شناخت درد، حكم به تجويز درمان مناسب مىنمايد.
و باز به مناسبت همين معنى، به كارى كه بدون رخنه و فساد صورت پذيرد، كار محكم مىگويند.