بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧٨ - استنتاج
سبقت منفى مىگرفت؛ زيرا مىخواست جلوتر از يوسف به در اتاق برسد و مانع خروج يوسف از اتاق شود.
بنابراين رقابت منفى در همه كارها قابل تصوّر است، حتّى همانگونه كه گفتيم رقابت در حفظ ذات و بقاى موجوديت، و اين يك اصل اصولى در زندگى انسان است كه تلاش مىكند آفات تهديدكننده را از خود دفع كند ولى چيزى كه هست بايد توجه داشت كه اجراى اين اصل در همهجا به نفع نوع انسان نيست، گرچه به نفع شخص انسان باشد؛ مثلا اصل بقاى موجوديت و حفظ ذات شخصى، حكم مىكند كه سرباز از ميدان جنگ فرار كند، ولى آيا اجراى اين اصل، در اين شرايط موجوديت، نوع انسان را حفظ مىكند؟ بديهى است كه خير.
يا در مورد رهبران دلسوز جامعه و هاديانى كه خود را وقف هدايت مردم گمراه مىكنند و در اين راه از هيچ ضرر و زيانى، حتّى مرگ هم هراس ندارند. خوب اگر بنا باشد سرباز اين جبهه فرهنگى، سنگر هدايت را به حكم اصل بقاى موجوديت و حفظ ذات ترك كند آيا به صلاح نوع انسان است؟
*** حكايت فوق كه مولانا آن را در قالب برخورد باز و جغدها به نظم درآورده، مىتواند تفسير ذيل را دربر داشته باشد.
باز، كنايه است از رهبران و هاديان طريقت در هر امت.
جغدها، كنايه است از عوام الناس.
سركرده جغدها، كنايه است از حاكمان و فرمانروايان جور.
رهبران معنوى جامعه، براى هدايت مردم، خود را به هر آب و آتشى مىزنند و تلاش مىكنند كه با رهنمودهاى خود مردم را از مسير خودپرستى به سوى خداپرستى هدايت نمايند.
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ....
«ما در هر امّتى رسولى فرستاديم كه خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»