بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٧ - استنتاج
كسانى هستند كه در آن روز دعوت ابراهيم را اجابت كردند.[١]
باتوجه به مطالب فوق و بيان گوشهاى از فضيلت حج و ذمّ تاركين آن، به عنوان فريضهاى از فرايض اسلامى، درمىيابيم كه حكايت فوق نمىتواند بهعنوان يك رهنمود براى سالكان مبتدى مستمسّك باشد؛ چراكه طواف يك انسان (هرچند مقرّب درگاه الهى) به قصد طواف واجب خانه خدا به نيّت اداى حجّ واجب، نهتنها در كتاب و سنت ديده نشده بلكه موافق با هيچ عقل سليمى نيست.
*** مولانا در اين حكايت تنها خواسته است عظمت قرب انسان را نسبت به خدا به تصوير بكشد كه هان! اى بايزيد، به حقّ آن خدايى كه چشم دلت او را مشاهده كرده، او مرا بر خانهاش فضيلت داده است.
|
حقّ آن حقى كه جانت ديده است |
كه مرا بر بيت خود بگزيده است |
|
اگرچه كعبه خانه احسان پروردگار است، ولى خلقت من نيز خانه اسرار خداوندگار است.
|
كعبه هرچندى كه خانه بِرّ اوست |
خلقت من نيز خانه سر اوست |
|
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا[٢]
«ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند، اما انسان، آن را بر دوش كشيد، و او- بخاطر قدرناشناسى مقام خويش- بسيار ظالم و جاهل بود.»
خداوند از روزى كه كعبه را بنياد نهاد، به داخل آن نرفت ولى به اندرون خانه قلب من، كسى جز خدا راه ندارد.
[١] - تفسير نمونه، ج ١٤، ص ٦٩
[٢] - احزاب: ٧٢