بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٨ - استنتاج
طه* ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى[١]
«اى پيامبر، قرآن را به تو نازل نكرديم كه خود را به مشقّت بيندازى»
٢- براى انسان، حالتى مافوق حال معمولى دست بدهد، تا آنجا كه تكاليف براى او قيافه ديگرى داشته باشد، در اين صورت عنوان عشق پيدا مىكند كه محاسبه آن با انديشهها و مقرّرات رسمى تفاوت مىكند. ولى چنانكه گفتيم، اگر اينگونه تحمّل مشقتها مطلوب بود، مىبايست پيش از همه، تمام اولياء اللّه اعضاى طبيعى خود را از دست داده باشند.[٢]
سپس مولانا مىفرمايد:
اى سالك، اى يعقوب دلباخته، آنقدر در فراق يوسفآفرين، اشك بريز و گريه كن تا از ديدگان نابينا گردى و از كور شدن هم ناراحت مباش و خيال بد به دل راه مده؛ چراكه روح عيسوى به همراه تو است همو كه اگر چشم سر از تو بگيرد چشم دلى به مراتب بيناتر به تو عنايت خواهد كرد.
|
غم مخور از ديده كان عيسى تو راست |
چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست |
|
عيسى روح تو همواره با تو است. تو نصرت از او طلب كن كه او بهترين نصرت دهنده است.
|
عيسىِ روح تو با تو حاضر است |
نصرت از وى خواه كو خوش ناصر است |
|
ليكن اى سالك توجه داشته باش كه با تلاش بيهوده و عبادتهاى رياكارانه و ذكرهاى شركآلود و قيافه سالوس مآبانه، به نفع تن استخوانى خود، روح عيسويت را از خود مرنجان و بار كدورت بر آن تحميل ننماى.
|
ليك بيگار تن پراستخوان |
بر دل عيسى منه تو هر زمان |
|
[١] - طه: ١ و ٢
[٢] - تفسير و نقد و تحليل مثنوى، ج ٣، ص ٢٦٠