بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٢ - استنتاج
اول: كاربرد فيزيكى و ظاهرى. دوم: كاربرد روانى و معنوى. آنچه در استنتاج اين حكايت مورد بحث ما قرار خواهد گرفت تنها كاربرد روانى و معنوى اشك است نه كاربرد فيزيكى آن.
باتوجه به سطور بالا، بايد بگوييم: ارزش اشك كه در فرهنگ فارسى ما، از آن به نام «گريه» ياد مىكنيم، به اندازه ارزش عامل تحريككننده غدد اشكى چشم است، گاهى عامل، گاز متصاعد از خورد كردن پياز است در چشم انسان، ارزش اين اشك به اندازه ارزش پياز است.
گاهى عامل، شدّت حزنواندوه براى گم شدن مقدارى پول يا وسيلهاى است، ارزش اين اشك به اندازه ارزش همان مقدار پول و وسيله است.
و گاهى عامل، مصيبت از دست دادن عزيزى از عزيزان است، ارزش اين اشك معادل همان عزيز از دست رفته است. و همچنين مثالهاى ديگر.
اينها گريههايى است كه مىتوان براى آنها قيمتگذارى كرد و معادل آن را بهدست آورد ولى بعضى از گريههاست كه نمىتوان براى آن ارزشگذارى كرد و معادلى براى آن در نظر گرفت. و آن «گريه براى خدا است»!
گريه براى خدا چرا؟! مگر خداوند نيازى به گريههاى ما دارد!؟
نه، خداوند هيچگاه نيازى به گريههاى ما ندارد، بلكه اين ما هستيم كه با زبان گريه نياز خود را بيان مىكنيم.
چرا با زبان گريه؟!
براى اينكه فرهنگ گريه از فرهنگ سخن جدا است.
فرهنگ گريه زبان عشق است، زبان عاطفه است، زبان احساسات است. انسان وقتى در مقابل خالق همه وجود قرار گرفت، بايد با همه وجود نيازش را بخواهد و زبان گريه، زبان همه وجود است، تمناى تمامى خواستههاست و اين است يكى از صفات مؤمنان واقعى كه براى خدا به سجده مىافتند و گريه مىكنند و اشك مىريزند.