بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٤ - استنتاج
|
بُد خيال غايب اندر سينه زفت |
چونكه شد حاضر خيال او برفت |
|
|
گر سماى نور بىباريده نيست |
هم زمين نار بىپاليده نيست |
|
|
يؤمنون بالغيب مىبايد مرا |
زان ببستم روزن فانى سرا |
|
|
ليك يك درصد بود ايمان به غيب |
نيك دان و بگذر از ترديد و ريب |
|
استنتاج
ادراكات ذهنى انسان نسبت به پديدهها و قضاياى موجود، از چهار حالت خارج نيست؛ «يقين»، «شك»، «ظن» و «وهم».
يقين يا قطع، به دريافتهايى مىگويند كه باور آن به مرحله صددرصد رسيده است و هيچ شبهه در آن راه ندارد.
شك يا ترديد، به دريافتهايى مىگويند كه باور آن در دو طرف نفى و اثبات قضيه مساوى است (پنجاه درصد نفى، پنجاه درصد مثبت)
ظن يا گمان، به دريافتهاى راجح از يكى از طرفين وقوع و لا وقوع مىگويند.
وهم يا پندار، عكس ظن را گويند؛ يعنى اعتقاد به دريافتهاى مرجوح از يكى از طرفين وقوع و لا وقوع.
حكايتى كه ملاحظه كرديد، در واقع تأييدى بر حكايت قبل است؛ زيرا در حكايت پيش خوانديم كه يكى از خصوصيات روز قيامت «تبلى السرائر» است يعنى همه ادراكات ذهنى انسان در دنيا كه در مراحل «وهم» و «ظن» و «شك» قرار داشت در آن روز به مرحله «يقين» مىرسد و پرده از چهره ماهيتهاى مشكوك برداشته مىشود.
اساسا ديدگاه قرآن نسبت به دنيا چيزى جز مجموعهاى از انگيزههاى بىاساس و زودگذر، كه در قالب اوهام و گمان ريخته شده است، نيست و با اين ديدگاه است كه مىفرمايد: دنيا «لعب و لهو- بازى و سرگرمى» و «زينت و تفاخر»