بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٨ - استنتاج
نيز از شهادت خود خبر داده و حتّى قاتلش را مىشناخت، روايات معتبرى در كتابهاى علماى شيعه و سنّى بهجاى مانده كه از آن جمله روايات زير است:
١- روزى پيغمبر اسلام ٦ از حضرت على ٧ سؤال كرد:
«من اشقى الأوّلين؟»؛ «شقىترين افراد در گذشته چه كسى بوده است؟»
حضرت على ٧ عرضه داشت:
«عاقر النّاقة»؛ «كسى كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند.»
پيغمبر ٦ سخن على ٧ را تصديق فرمود و سؤال ديگرى از على ٧ كرد كه:
«من اشقى الآخرين؟»؛ «شقىترين افراد در عصر اخير چه كسى است؟
حضرت على ٧ مىگويد: عرض كردم اى رسول خدا نمىدانم.
پيامبر فرمود:
«الّذي يضربك على هذه، و اشار الى يافوخه».
«شقىترين انسانها در عصر اخير كسى است كه شمشير بر اين نقطه از سر تو وارد مىكند.»
و پيغمبر ٦ اشاره به قسمت بالاى سر على ٧ (قسمتى كه در كودكان نرم است و به تدريج محكم مىشود) كرد.[١]
٢- عمّار بن ياسر گويد: من و على بن ابى طالب ٧ در غزوه العسره، در گوشهاى زير نخلى بر روى خاك خوابيده بوديم، تا اينكه پيغمبر ٦ ما را بيدار كرد و با پاى مباركش به پاى على ٧ زد درحالىكه پاهاى او خاكآلوده بود. سپس فرمود:
«احدّثكما باشقى النّاس رجلين؟».
«آيا به شما خبر بدهم از دو مردى كه شقىترين مردم مىباشند؟»
[١] - تفسير مجمع البيان، ذيل آيه ١٢ از سوره مباركه شمس.