بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٠ - استنتاج
مرادى را در اين خيالى كه دارد بيان كن.»[١]
*** باتوجه به متن روايات فوق و حكايتى كه در اين خصوص مولانا در عظمت حضرت على ٧ با تفسير و شرح خاص خودش بيان نموده، يك نكته در استنتاج اين حكايت مورد بررسى است و آن اينكه مولانا مىفرمايد:
وقتى ابن ملجم متوجه شد كه روزى دستش به خون على ٧ آغشته خواهد شد، خدمت آن حضرت آمد و عرضه داشت: يا على، قبل از آنكه اين منكر به دست من انجام پذيرد، مرا بكش.
|
او همى گويد: بُكش پيشين مرا |
تا نيايد از من اين منكر خطا |
|
حضرت در پاسخ مىفرمايد:
كشتن من به دست تو حكم مقدّر است و كشتن تو به دست من قبل از اجراى اين حكم، قصاص قبل از جنايت.
|
من همى گويم چو مرگ من ز توست |
با قضا من چون توانم حيله جست؟ |
|
پس اگر چنين است؛ يعنى اگر قلم تقدير و مشيّت الهى سرنوشت ابن ملجم را اينگونه نوشته كه على ٧ را بكشد يا به تعبير مولانا فرار از «جفّة القلم»[٢] براى انسان مقدّر نيست، پس ابن ملجم در ارتكاب قتل على ٧ اختيارى از خود نداشته و گناهى نكرده تا مورد قصاص واقع شود؟!
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه بروز حوادث و وجود موجودات و تحقق پديدهها از عالم قوّه به عالم فعليّت را مىتوان به دو بخش تقسيم كرد:
بخش اوّل: پديدههايى است كه در به وجود آمدن آنان، هيچ انصرافى واقع
[١] - همان مدرك.
[٢] -« جفّ القلم بما انت لاق»؛« قلم درباره آنچه را كه خواهى ديد خشك شد»، كنايه از آن است كه قلم تقدير هرچه در لوح محفوظ نوشته، همان مىشود. مجمع البحرين ماده« جفف».