بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٦ - استنتاج
حكايت ٥٦
|
خار بُن دان هر يكى خوى بدت |
مردى در سر راه ديگران خار مىكاشت، مردم رهگذر او را ملامت مىكردند و به او مىگفتند: اين بوتههاى خار را بكن ولى او توجّهى نمىكرد. بوتههاى خار هر دم رشد مىكرد و پاى رهگذران را زخمى و پرخون مىكرد و لباس مردم را مىدريد. حاكم شهر از اين كار آگاهى يافت و به آن مرد گفت: هرچه سريعتر بوتههاى خار را بكن امّا آن مرد امروز و فردا مىكرد و با وعده حكم حاكم را به تأخير مىانداخت، غافل از اينكه هرروز كه مىگذشت بوتههاى خار قوىتر و مستحكمتر مىشدند و آن مرد ضعيفتر و ناتوانتر.
|
خاربن دان هر يكى خوى بدت |
بارها در پاى خار آخر زدت |
|
|
بارها از خوى خود خسته شدى |
حس ندارى سخت بىحس آمدى |
|
|
گر ز خسته گشتن ديگر كسان |
كه ز خلق زشتِ تو هست آن رسان |
|
|
غافلى بارى ز زخمِ خود نهاى |
تو عذابِ خويش و هر بيگانهاى |
|
|
با تبر برگير و مردانه بزن |
تو علىوار اين درِ خيبر بكن |
|
استنتاج
در فرهنگ اسلامى ما، گناهان به دو قسمت كلّى تقسيم شدهاند؛ گناهان كبيره و گناهان صغيره. و هريك از اين دو، داراى تعريف، ويژهگىها و احكام فقهى