بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٠ - اصرار بر گناه
مركب و زنگ فردى است ضررش تنها به صاحبش مىرسد ولى خار نهتنها ضرر به صاحبش مىرساند بلكه عموم مردم و رهگذران از آزار خار در عذابند.
لذا مولانا مىفرمايد:
هريك از صفات بد و ناپسند خود را يك بوته خار فرض كن كه در سر راه تو و رهگذران سربرآورده، خارى كه بارها پاى روحت را گزيده و گناهى كه بارها آبرويت را در معرض خطر قرار داده، زود باش تا آن خار جوان است و هنوز ريشه در محيط بيشتر ندوانده و تو قدرتمندى و پير نشدهاى، آن را از بيخوبن بركن و آلودگى گناه را از دامنت پاك كن.
|
خاربن دان هريكى خوى بدت |
بارها در پاى خار آخر زدت |
|
اى بنده خدا، بارها گزند خارهاى گناه روحت را آزرده ولى تو گويى كه احساس ندارى و باز در پرورش اين خارهاى ناپسند جد و جهد مىكنى!
|
بارها از خوى خود خسته شدى |
حس ندارى سخت بىحس آمدى |
|
اگر از آزردهخاطر شدن ديگران، به جهت گزند گناهان و اعمال ناپسند خود غافلى حداقل از زخم خودت كه غافل نيستى؟
اين را كه احساس مىكنى كه اصرار ورزيدن بر گناه و تحمل كردن گزند پىدرپى معاصى چه عواقب شومى براى تو خواهد داشت!؟
|
گر ز خسته گشتن ديگر كسان |
كه ز خلق زشت تو هست آن رسان |
|
|
غافلى، بارى ز زخم خود نهاى |
تو عذاب خويش و هر بيگانهاى |
|
اگر مىخواهى از اين گرفتارى، هم خود و هم ديگران رهايى بخشند، با تبر رياضت و تهذيب، مردانه بر خارهاى صفات ناپسند بزن و آن را از بيخوبن بركن، چنانكه على ٧ در خيبر را از بيخوبن بركند.
|
يا تبر برگير و مردانه بزن |
تو علىوار اين درِ خيبر بكن |
|