بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧٩ - استنتاج
عكسالعملى كه مردم در مقابل حركت الهى رهبران معنوى انجام مىدهند از دو حال خارج نيست:
حالت اول: ... فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ ... گروهى راه هدايت را پذيرفتند و موجوديت فردى خود را فداى بقاى موجوديت جامعه كردند، يا بهتر بگوييم آنان با اين كار، قطره وجود خود را وصل به درياى هستى نمودند و براى هميشه ماندگار شدند.
حالت دوم: ... وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ ...[١] گروهى هم ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت و با انگيزه اصل بقاى موجوديت و حفظ ذات شخصى خود، موجوديّت جامعه را ناديده گرفتند و با اين كار قطره وجود خود را متعفن ساختند، غافل از اينكه هاديان طريقت از سوى خدا هدفى جز نجات آنان از باتلاق «من» و تبديل اين باتلاق به گلزار معرفت و عرفان نداشتند.
|
شه براى من ز زندان ياد كرد |
صد هزاران بسته را آزاد كرد |
|
و براى اين هدف بود كه خداوند بازهاى بلندپرواز آسمان فهم و عرفان را در خرابآباد دنيا گسيل داشت تا مكتب ... وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...[٢] را در پيش روى اين جغدان «امى» بازگشايد و آنان را سلمانوار به سراپرده اسرار خويش رهنمون سازد.
|
يك دمم با جغدها دمساز كرد |
از دم من، جغدها را باز كرد |
|
خوشا بهحال آنكس كه سخن اين دلسوزان طريقت را فهم كند و ذره وجود خود را به آفتاب وصال ملحق سازد.
|
اى خنك جغدى كه در پرواز من |
فهم كرد از نيكبختى راز من |
|
|
در من آويزيد تا نازان شويد |
گرچه جغدانيد، شهبازان شويد |
|
[١] - نحل: ٣٦
[٢] - جمعه: ٢،« و آنها را پاكيزه كند و كتاب و حكمت بياموزد.»