بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٧ - حكايت ٦٠ ما برون را ننگريم و قال را # ما درون را بنگريم و حال را
حكايت ٦٠
|
ما برون را ننگريم و قال را |
ما درون را بنگريم و حال را |
|
حضرت موسى ٧ در راه، به چوپانى برخورد كرد كه اينگونه با خدايش سخن مىگفت: اى خداوندى كه هركس را خواهى برمىگزينى!؟
|
تو كجايى تا شوم من چاكرت |
چارقت دوزم كنم شانه سرت |
|
|
جامهات شويم شپشهايت كشم |
شير، پيشت آورم اى محتشم |
|
|
دستكت بوسم بمالم پايكت |
وقت خواب آيد بروبم جايكت |
|
|
اى فداى تو همه بُزهاى من |
اى به يادت هىهى و هىهاى من |
|
چوپان ساده، از روى سادگى چنين ياوه با خدا مىسرود. حضرت موسى ٧ كه سخنان كفرآميز او را مىشنيد، صدا زد كه هان! با چه كسى اينگونه سخن مىگويى؟
چوپان گفت: با همان كس كه ما را آفريد و اين زمين و آسمان به قدرت او پديد آمد.
موسى ٧ گفت: اى چوپان، تو خيلى از حق روگردان شدى؛ زيرا هنوز مسلمان ناشده كافر شدى! اين چه حرفهاى كفرآميزى است؟! بوى بد كفر تو جهان را گنديده كرد و كفر تو جامه دين را كهنه ساخت! اينها كه تو مىگويى لايق تو است نه آفريدگار جهان.
اگر دهان از اين ياوهگويىها نبندى، آتش قهر الهى فرومىريزد و همه خلق را