بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦ - ٤ - راضى به اشاعه گناه نشدن
مبارزه علنى با فطرت توحيدى و ارزشهاى خداپرستى نتيجهاى معكوس خواهد داشت و اعتقاد به اين ارزشها را در كشور تن استوارتر مىنمايد.
شاه به وزير مىگويد: پس براى نابودى اين ارزشها چاره چيست؟
نفس لوّامه پاسخ مىدهد:
نيرنگى دارم كه بكار بستن آن تو را به هدف نزديك مىسازد و سپس با مطرح كردن و عملى ساختن نيرنگ، نفس اماره را همچنانكه در حكايت خوانديد به هدفش مىرساند.
*** مولانا در پايان حكايت، عاقبت تأسفبار نفوذ وزير مكار را در ميان عيسويان چنين بيان مىكند:
بعد از خودكشى وزير مكّار، اميران عيسوى براى به دست آوردن قدرت، هريك بر ضدّ ديگرى قيام كردند و نتيجه اين شد كه:
|
صد هزاران مرد ترسا كشته شد |
تا ز سرهاى بريده پشته شد |
|
|
خون روان شد همچو سيل از چپ و راست |
كوه كوه اندر هوا زين گرد خاست |
|
تخمهاى نفاقى كه وزير مكار در ميان امّت عيسوى كاشته بود، بلاى جان ميران شد و سرهاى بسيار بر باد داد.
|
تخمهاى فتنهها كو كِشته بود |
آفت سرهاى ايشان گشته بود |
|
و بدينسان پادشاه به آرزوى شومش رسيد.