بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥ - ٤ - راضى به اشاعه گناه نشدن
نفس اماره؛ از ماده «امر» و صيغه مبالغه است، بهمعناى بسيار فرماندهنده. و در اصطلاح به روحى گفته مىشود كه همواره انسان را به گناه و نافرمانى سوق مىدهد؛ چنانكه قرآن در خصوص اين نفس مىفرمايد:
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ...[١]
«من هرگز نفس خود را تبرئه نمىكنم كه نفس بسيار به بدىها امر مىكند.»
فطرت؛ سرشت و صفت طبيعى انسان را مىگويند. و در اصطلاح علمى «فطرت» به كششها و جاذبههايى گفته مىشود كه در درون موجودات نهفته است و خودآگاه يا ناخودآگاه موجود را به جهت خاص سوق مىدهد. كه اگر اين كشش و جاذبه، خودآگاه شد به نام «فطرت» (در انسانها) و اگر ناخودآگاه شد به نام «غريزه» (در حيوانات) نامگذارى شده است.
براى اثبات «فطرت توحيدى» در انسانها دلايل عقلى و نقلى فراوانى وجود دارد كه بيان آنان از حوصله اين كتاب خارج است، لذا تنها به بيان يك آيه شريفه اكتفا مىشود:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ...[٢]
«روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن، اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش خدا نيست.»
در كشور تن، نفس اماره (شاه) همواره با ارزشهاى توحيدى در ستيز و جنگ است. پادشاه را وزيرى است (نفس لوامه) مكار و نيرنگباز.
وزير از سختگيرى نفس اماره نسبت به ارزشهاى توحيدى نگران است، روزى در مقام نصيحت به او مىگويد:
[١] - يوسف: ٥٣
[٢] - روم: ٣٠