بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٢ - استنتاج
مريدان چون وضع را اينگونه ديدند، از ترس جان فرار را بر قرار ترجيح دادند.
اينجا بود كه ذوالنون خندهاى سر داد و از روى تمسخر گفت:
|
دوستان بين كو نشان دوستان |
دوستان را رنج باشد همچو جان |
|
|
كى كران گيرد ز رنج دوست دوست |
رنج مغز و دوستى آن را چو پوست |
|
|
نه نشان دوستى شد سرخوشى |
در بلا و آفت و محنتكشى |
|
|
دوست همچون زر بلا چون آتش است |
زرّ خالص در دلِ آتش خوش است |
|
استنتاج
يكى از رشتههاى پيوند خدا با انسان و انسان با خدا، رشته محبت است، قبل از شرح اين مطلب، بهتر است با واژه «محبت» در لغت و اصطلاح بيشتر آشنا شويم.
«محبت» از ماده «حبّ»، بهمعناى دوست داشتن، دوستى و دوستدارى است و محبّ بهمعناى دوستدارنده و دوستدار است.
و در اصطلاح فرمودند:
محبّت عبارت است از ابتهاج- و خوشحال شدن- به چيزى يا از چيزى موافق؛ اعم از اينكه عقلى باشد يا حسّى يا ظنّى.
و باز فرمودند: محبت، عبارت است از غليان دل در مقام اشتياق به لقاى محبوب و همچنين فرمودند: محبت محو محبّ است بصفاته و اثبات محبوب است بذاته، كه تمام صفات خود را در طلب محبوب نفى كند.[١]
باتوجه بهمعناى لغوى و اصطلاحى محبت، مىگوييم: «محبت» از اميال قلبى است ميان انسانها نسبت به هم و ميان انسان نسبت به خدا و ميان خدا نسبت به انسان.
و اما درباره محبت ميان انسانها نسبت به همديگر، قرآن مىفرمايد:
[١] - فرهنگ معين.