بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٧ - حكايت ١٠ شير آن را دان، كه خود را بشكند
حكايت ١٠
|
شير آن را دان، كه خود را بشكند |
گروهى از وحوش در مرغزارى در ناز و نعمت زندگى مىكردند ولى در كنار آن مرغزار شيرى همواره عيش آنان را تلخ مىكرد و هرچند گاهى به آنان حملهور شده، يكى را طعمه خود قرار مىداد.
روزى وحوش دور هم جمع شدند تا چارهاى براى اين مشكل بينديشند. پس از شور و گفتگو، به اين نتيجه رسيدند كه خدمت شير رفته، پيشنهاد خود را اينچنين عرضه كنند: اى شير تو هرروز براى سير كردن خود زحمت مىكشى و يكى از ما را شكار مىكنى و ما نيز همواره از اين كار تو در هراسيم، اكنون پيشنهاد ما اين است كه تو رنج شكار را به خود راه مده بلكه ما هرروز به قيد قرعه يكى از وحوش را از ميان خود طعمه تو قرار مىدهيم.
وحوش چون به خدمت شير رسيدند و پيشنهاد خود را مطرح كردند. شير گفت: از كجا معلوم كه اين مكر نباشد؛ زيرا من از مردم حيلههاى زيادى ديدهام.
وانگهى اين پيشنهاد شما؛ يعنى توكّل را بر كوشش و تلاش ترجيح دادن، درحالىكه تلاش سنت پيغمبر است.
وحوش گفتند: اى شير، ناديده گرفتن توكّل و به دنبال لقمهاى تلاش كردن، ناشى از ضعف ايمان است.
بحث بين شير و وحوش در خصوص ارجحيّت «توكّل» بر «تلاش» يا بهعكس، بالا گرفت، سرانجام وحوش بر شير فائق آمدند و شير تسليم پيشنهاد وحوش شد.