بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٨ - حكايت ١٠ شير آن را دان، كه خود را بشكند
چند روزى وحوش طبق قرارداد خود عمل كردند و هرروز با قرعه يكى را از ميان خود قربانى شير مىكردند. تا اينكه روزى قرعه به نام خرگوش افتاد
خرگوش از وحوش فرصت خواست و گفت: اگر اجازت دهيد من كارى مىكنم كه براى هميشه شرّ شير از سر شما كوتاه شود.
خرگوش با كمى تأخير به حضور شير رسيد، شير كه به جهت تأخير غذايش عصبانى به نظر مىرسيد، غرش اعتراض خود را متوجه خرگوش كرد. خرگوش بيچاره لابهكنان از تأخير حضور عذر خواست و دليل تأخيرش را چنين بيان كرد:
اى شير، من اوّل وقت با خرگوشى كه قرار بود شكار شما گردد، از محل خود به طرف شما راه افتاديم ولى در بين راه شير بيگانهاى به ما حملهور شد و شكار تو را از دستم گرفت و خورد.
شير از شنيدن اين سخن برآشفت و از اينكه شير ديگرى در قلمرو حكومت او مزاحمت ايجاد كند، خشمگين شد و به خرگوش گفت: اگر راست مىگويى مرا پيش او ببر تا به سزايش برسانم.
خرگوش از جلو و شير به دنبالش به راه افتادند تا بر سر چاهى رسيدند.
خرگوش گفت: جناب شير، رقيب تو در اين چاه است.
شير چون به ته چاه نگريست، عكسش به آب افتاد و گمان كرد كه شيرى در ته چاه است، لذا به منظور نابود كردن او خود را به درون چاه افكند و به هلاكت رسيد.
بدينسان خرگوش، وحوش را از شرّ شير رهايى بخشيد.
|
چون قضا آيد نبينى غير پوست |
دشمنان را باز نشناسى ز دوست |
|
|
چون چنين شد ابتهال آغاز كن |
ناله و تسبيح و روزه ساز كن |
|
|
ناله ميكن كاى تو علّام العيوب |
زير سنگ مكر بد ما را مكوب |
|
|
يا كريم العفو، ستّار العيوب |
انتقام از ما مكش اندر ذنوب |
|
|
گر سگى كرديم اى شيرآفرين |
شير را مگمار بر ما زين كمين |
|