بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٨٧ - استنتاج
حكايت ٣٦
|
گفت آن آتش ز آيات خداست |
شعلهاى از آتش بخل شماست |
|
در عهد عمر، شهر طعمه آتش شد؛ آتشى كه سنگها را همچون چوب خشك مىسوزاند. خانههاى مردم و آشيانهاى پرندگان در كام آتش زبانه مىكشيد. آتش آنچنان قوى شد كه نيمى از شهر را فراگرفت و هرچه بيشتر آب مىريختند، آتش برافروختهتر مىشد! مردم ناچار به پيش خليفه آمدند:
|
خلق آمد جانب عمر شتاب |
كاتش ما مى نمىرد هيچ از آب |
|
|
گفت آن آتش ز آيات خداست |
شعلهاى از آتش بخل شماست |
|
|
آب بگذاريد و نان قسمت كنيد |
بُخل بگذاريد اگر آل منيد |
|
|
خلق گفتندش كه در بگشودهايم |
ما سخى و اهلِ فتوت بودهايم |
|
|
گفت نان در رسم و عادت دادهايد |
دست از بهر خدا نگشادهايد |
|
|
بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز |
نز براى ترس و تقوى و نياز |
|
|
مال تخمست و به هر شوره مَنِه |
تيغ را در دست هر رهزن مده |
|
استنتاج
خداوند تبارك و تعالى، خلقت هستى را براساس نظم آفريده است.