بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٢ - معناى وجود
را تقديم او مىكند، مورد تكريم شير قرار مىگيرد.
|
روبها، چون جملگى ما را شدى |
چونت آزاريم؟ چون تو ما شدى |
|
اين حكايت نيز به دنبال همان موضوع، مسأله فنا شدن راشد در مرشد يا بهتر بگوييم فنا شدن سالك منتهى در وجود حضرت حق را مطرح مىنمايد كه در عرف عرفاى اهل طريق، از آن بهعنوان «وحدت وجود» ياد مىكنند.
وحدت وجود؛ از جمله مباحثى است كه ريشه در بدو تولّد عرفان اسلامى دارد و تقريبا همه مشايخ عرفاى اسلامى بابى از اين مبحث را بر روى سالكان سلوك معرفة الّلهى گشودهاند. ما نيز به مناسبت تبيين حكايت فوق، با رعايت ايجاز و اختصار، مطالبى در خصوص «وحدت وجود» متذكر مىشويم.
همانگونه كه مىدانيم، «وحدت وجود» از دو كلمه «وحدت» و «وجود» تشكيل شده است كه ما به معنى و تعريف هريك از اين دو مىپردازيم:
معناى وحدت:
وحدت؛ يعنى يكى بودن و يگانگى. در مقابل كثرت كه بهمعناى متعدد بودن است. شيخ اشراق در تعريف «وحدت» فرمودند: وحدت از امور و معانى زايد بر شىء در اعيان نيست؛ زيرا اگر وحدت از امور عينى خارجى باشد و از امور زايد بر شىء در خارج باشد، لازم آيد كه او را نيز وحدت باشد و همينطور، و در نتيجه تسلسلى لازم آيد. و بالجمله وحدت عين شىء واحد است، نه ماهيّت ديگرى.
معناى وجود:
وجود؛ يعنى يافتن، هست بودن. در مقابل عدم و نيستى. در اينكه آيا «وجود» را مىتوان تعريف كرد يا نه، ميان فلاسفه اختلاف است و نظريههايى اظهار شده كه از اين قرار است:
١- وجود، بديهى التصور است و تعريف آن ممكن نيست و حقيقت و كنه آن در نهايت خفا است و نتوان آن را تعريف كرد مگر به تحريف لفظى.