بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٦ - استنتاج
بدون هدايت انبيا و اولياء اللّه چيزى جز غرابت و دورى از آن فلسفه مقدس نيست! چراكه طريق سلوك الى اللّه نشأهها و منزلها و مرحلههايى دارد كه گذشتن از اين مراحل به تنهايى و بدون هاديان روشن ضمير طريقت غيرممكن و اى بسا محال و از حيّز قدرت خارج است.
|
قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن |
ظلمات است بترس از خطر گمراهى |
|
انبيا و اولياى الهى هستند كه برحسب كمال ذاتى و اكتسابى، بر حقايق و خطرات و موانع و آفات سلوك اطلاع دارند و مىتوانند همچون شبان دلسوز و آگاه، فطرت سليم انسان را از چنگال گرگان گرسنه مشتهيات دنيا محفوظ و آن را به سر منزل مقصود برسانند.
*** مولانا نيز در اين حكايت نقش مراد و رهبر روشن ضمير را در ارائه طريق و نفس طريقت براى مريد حياتى و سرنوشتساز مىداند و با تبيين عالىترين مطالب، پرده از روى اين حقيقت برمىدارد كه وقتى مراد روشن ضمير (عمر) حقايق مستور را براى مريد مستعد و دلباخته (فرستاده روم) مكشوف كرد، فرستاده روم از شدّت حيرت مأموريت خود را كه ابلاغ پيام قيصر روم بود از ياد برد. او گرچه بهعنوان يك مأمور از طرف قيصر روم آمده بود ولى چون بدين درجه رسيد، مقام پادشاهى و سرورى را خدا به او عنايت فرمود.
|
واله اندر قدرت اللّه شد |
آن رسول اينجا رسيد و شاه شد |
|
و براى تبيين جايگاه ارزشى رهبران الهى و لزوم وابستگى مريد به هدايتهاى مراد براى رسيدن به هدف متعالى مثالهايى را مطرح مىكند از آن جمله:
|
سيل چون آمد به دريا، بحر گشت |
دانه چون آمد به مزرع، كِشت گشت |
|