بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦٤ - حكايت ٣٢ اهل صيقل رستهاند از بو و رنگ
حكايت ٣٢
|
اهل صيقل رستهاند از بو و رنگ |
ميان دو گروه از هنرمندان نقاش رومى و چينى گفتگو درگرفت و هريك مدّعى برترى و مهارت خود بر ديگرى بود. شاه براى پايان دادن به گفتگوى بىحاصل آنان، هر دو گروه را به حضور طلبيد تا آنان را به محك آزمايش كشاند.
شاه طبق تقاضاى هر دو گروه، به هريك يك باب خانه داد. نقاشان چينى همه امكانات نقاشى را از شاه دريافت كردند تا آن خانه را به شكل هنرمندانهاى نقاشى كنند. ولى نقاشان رومى هيچچيز از وسائل نقاشى از شاه طلب نكردند بلكه به جاى نقاشى خانه، شروع كردند از در و ديوار خانه زنگ و آلودگى زدودن. چينىها با استفاده از انواع رنگها شكلهاى دلنشينى بر در و ديوار خانه نقاشى كردند، پس از اتمام مدت، شاه براى بازديد و انتخاب بهترين هنرمند نقاش به سوى آن دو خانه رهسپار شد. اول به خانه هنرمندان چينى آمد، چون در خانه را بروى شاه گشودند شاه با ديدن آن نقشههاى دلفريب متعجب شد. از آنجا به سراى روميان آمد چون روميان پرده را پس زدند، شاه با كمال تعجب ديد آنقدر روميان در و ديوار اين خانه را صيقل زدهاند كه تمام نقشههاى چينىها بر در و ديوار خانه رومىها منعكس مىشود! شاه از ديدن اين صحنه دريافت كه خلّاقيت رومىها در نقش بديع، قوىتر از چينىها است.
|
اهل صيقل رستهاند از بو و رنگ |
هر دمى بينند خوبى بىدرنگ |
|
|
نقش و قشر علم را بگذاشتند |
رايت عين اليقين افراشتند |
|