بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٦ - استنتاج
|
عشقهايى كز پى رنگى بود |
عشق نبود عاقبت ننگى بود |
|
|
كاش كان هم ننگ بودى يكسرى |
تا نرفتى بر وى آن بد داورى |
|
|
اين بگفت و رفت در دم زير خاك |
آن كنيزك شد ز رنج و عشق پاك |
|
|
ز آنك عشق مردگان پاينده نيست |
چونك مرده سوى ما آينده نيست |
|
|
عشق زنده در روان و در بصر |
هر دمى باشد ز غنچه تازهتر |
|
|
عشق آن زنده گزين كو باقى است |
كز شراب جانفزايت ساقى است |
|
|
عشق آن بگزين كه جمله انبيا |
يافتند از عشق او كار و كيا |
|
|
تو مگو ما را بدان شه بار نيست |
با كريمان كارها دشوار نيست |
|
استنتاج
يكى از واژههاى آشنا به ذهن، بلكه مأنوس به ذهن انسان، واژه «عشق» است.
اينكه عشق چيست و حقيقت و ماهيت آن در انسان چگونه شكل مىگيرد، مسألهاى است كه هنوز براى هيچيك از كسانى كه غوص در اين اقيانوس نمودهاند، روشن نيست، نهتنها امروز بلكه از ديرباز موضوع عشق يكى از موضوعات بسيار مهم فلسفه، عرفان، شعر، تصوّف و ... بوده و هست و هريك از صاحبنظران علوم مختلف، از منظر علم خود عشق را ديدند و در صدد تبيين حقيقت آن برآمدند. ما نيز در اين مقال و جيزهاى از گفتار و تحقيقات آنان را در اين زمينه مىآوريم ولى پيش از هرچيز بايد ببينيم كه ارباب لغت «عشق» را چگونه معنا كردهاند؛ چرا كه آشنايى با معناى لغوى هرچيز، بسيارى از مجهولات نهفته در آن چيز را براى ما روشن مىسازد.
عشق؛ دوستى مفرط، محبّت تام، يكى از عواطف مركب از تمايلات جسمانى، حس جمال، حس اجتماعى، تعجب، عزّت نفس و غيره. علاقه بسيار شديد و غالبا نامعقولى است كه گاهى هيجانات كدورتانگيز را باعث مىشود. و آن يكى از مظاهر