بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧ - استنتاج
مختلف تمايل اجتماعى است كه غالبا جزو شهوات بشمار آيد.[١]
عشق، مشتق از «عشقه» است و عشقه نام گياهى است كه مانند عروق بر جميع شاخ و برگ درخت (مثل پيچك) مىپيچد و شرايين درخت را مىخشكاند.
براى عشق مراتبى ذكر كردهاند كه در اينجا به قسمتى از آن اشاره مىشود:
نخستين مرتبه «محبت» همان «هوى» بهمعناى تمايل است، سپس «علاقه» يعنى محبتى كه ملازم قلب است و بعد از آن «كلف» بهمعناى شدت محبت و سپس «عشق» و بعد از آن «شعف» يعنى حالتى كه قلب را در آتش عشق مىسوزد و از اين سوزش احساس لذت مىكند و بعد از آن «لوعه» و سپس «شغف» يعنى مرحلهاى كه عشق به تمام زواياى دل نفوذ مىكند كه اين مرحله در زليخا پديدار شد كه قرآن مىفرمايد: ... قَدْ شَغَفَها حُبًّا ... يعنى آنچنان عشق يوسف بر او چيره شد كه اعماق قلبش را تسخير كرد، و سپس مرحله «تدله» است و آن مرحلهاى است كه عشق عقل انسان را مىربايد و آخرين مرحله «هيوم» است و آن مرحله بىقرارى مطلق است كه شخص عاشق را بىاختيار به هر سو مىكشاند.[٢]
علماى اخلاق، عشق را به دو قسمت كلّى تقسيم كردهاند و فرمودهاند: علّت عشق يا طلب لذّت است و يا طلب خير؛ آنجا كه طلب لذّت باشد عشق بهيمى گويند، مانند عشق انسان نسبت به پديدههاى زندگى، مثل حبّ ذات، نوعدوستى، محبّت نسبت به پدر و مادر، محبّت جنسى و ... كه همه اين نوع عشقها بخصوص عشق جنسى چون منشأ غريزى دارد با ارضاى غريزه به پايان مىرسد.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ...[٣]
«بعضى از مردم معبودهايى غير از خدا براى خود انتخاب مىكنند و آنها را همچون خدا دوست دارند.»
و آنجا كه علّت عشق، طلب خير باشد، عشق حقيقى و ماندگار است و از آنجا كه
[١] - فرهنگ معين.
[٢] - تفسير نمونه، ج ٩، ص ٣٩٣
[٣] - بقره: ١٦٥