بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٢١ - اولين مرحله پيرى
را پيرى مىگويند.
يكى از بزرگان گويد: شكى نيست كه پيرى حالتى از حالات جسم است كه در آن «پروتوپلاسم» به آخر حيات خود مىرسد. همچنانكه انسان هرچه جوانتر باشد رشدش بيشتر است، ضعف پيرى هم روزبهروز بيشتر مىگردد.
همچنانكه كودك به هنگام تولّد با نوعى كرخى و بىحسى حفظ و حمايت مىشود، سن پيرى را هم نوعى بىحسى و كرخى و ضعف اراده فرامىگيرد و پيش از آنكه مرگ كار نهايى خود را انجام دهد، طبيعت نوعى تخدير عمومى مىآورد.
هرچه شدّت و قدرت حواس و حساسيت كمتر شود، نشاط ضعيفتر مىشود. و ميل به زندگى، به بىعلاقگى و انتظار صبورانه بدل مىگردد و وحشت از مرگ بهطور عجيبى با ميل به استراحت مخلوط مىشود، شايد در اينصورت، اگر كسى خوب زندگى كرده باشد و عشق را به تمام و كمال دريافته باشد و عصاره و پختگى تجربه را چشيده باشد، مرگش تا اندازهاى با خرسندى و رضايت صورت گيرد و صحنه را براى بازى بهتر خالى كند.[١]
قرآن كريم براى پيرى مراحل مختلفى را بيان كرده است كه هريك از اين مراحل تصوّرى از حالات دوران پيرى انسان را به نمايش مىگذارد.
اوّلين مرحله پيرى:
اولين مرحله پيرى را مىتوان از علائم و نشانههايى كه در انسان ظاهر مىشود، به خوبى شناخت و آن عبارت است از موهاى سپيدى كه در لابلاى موهاى سياه سروصورت خودنمايى مىكند.
قرآن از اين مرحله با تعبير «شيب» ياد مىكند و مىفرمايد:
... ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً ...[٢]
«و سپس بعد از قوت، ضعف و پيرى قرار داد ...»
[١] - لذات فلسفه، ص ٤٦٨
[٢] - روم: ٥٤