بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧٧ - استنتاج
عاقل ديوانهنما گفت:
اما آن زن كه تماما متعلق به تو است، آن دوشيزه باكرهاى است كه با داشتن ان از غم خلاصى خواهى يافت و آن زن كه فقط نيمى از آن به تو تعلّق دارد، بيوهاى است كه از شوهر قبل فرزندى نداشته باشد و اما آن زن كه هيچش متعلّق به تو نيست، بيوهاى است كه از شوهر قبلش فرزندى دارد.
شخص جوينده وقتى اين علم و درايت را از عاقل ديوانهنما ديد، پرسيد: اى فرزانه، تو با اينهمه درك و فهم چرا خود را به ديوانگى زده و با كودكان همبازى شدهاى؟ عاقل ديوانهنما:
|
گفت اين اوباش رأيى مىزنند |
تا درين شهر خودم قاضى كنند |
|
|
دفع مىگفتم مرا گفتند نى |
نيست چون تو عالمى صاحب فنى |
|
|
باوجود تو حرامست و خبيث |
كه كم از تو در قضا گويد حديث |
|
|
در شريعت نيست دستورى كه ما |
كمتر از تو شه كنيم و پيشوا |
|
|
ز اين ضرورت گيج و ديوانه شدم |
ز اين گروه از عجز بيگانه شدم |
|
|
ظاهرا شوريده و شيدا شدم |
ليك در باطن همانم كه بُدم |
|
|
عقل من گنج است و من ويرانهام |
گنج اگر پيدا كنم ديوانهام |
|
|
اوست ديوانه كه ديوانه نشد |
اين عسس را ديد و در خانه نشد |
|
استنتاج
عاقل، سفيه، ديوانه.
عاقل، به كسى گفته مىشود كه داراى خرد، تعقّل و انديشه سالمى باشد.
سفيه، به كسى گفته مىشود كه تعقل و انديشه او از حدّ معمول كمتر است و در واقع كمعقل است؛ اينگونه افراد را ابله و احمق هم مىگويند.
ديوانه، به كسى گفته مىشود كه از نعمت خرد و تعقّل محروم است.