بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٧ - استنتاج
استنتاج
اين پرسش از ديرباز همواره انسانها، بهويژه رهبران فرهنگى و فكرى جوامع بشرى را به خود مشغول داشته است كه: سعادت و نيكبختى انسان در چيست؟
انسان در پرتو چه دستاوردهايى مىتواند احساس خوشبختى كند و روح ناآرام خود را آرامش ببخشد؟
پاسخ اين پرسش هرچه باشد، بيانگر تز فرهنگى و اعتقادى پاسخدهنده است.
چنانكه انسانهاى مالدوست، تراكم اموال و انباشته شدن ثروت را نقطه اوج عزّت و سعادت انسان مىدانند و شيفتگان نام و نشان، آرامش خود را در تكيه زدن بر مسند پست و مقام جستجو مىكنند. و عاشقان علم و تحقيق، سعادت انسان را در لابلاى كتابها طلب مىكنند و همچنين امور ديگر، كه هريك مىتواند به نوبه خود براى انسانهاى سليقهگرا هدف باشد!
ولى حقيقت اين است كه همه اين امور، جزئى از عوارض زندگى دنيا به حساب مىآيد و عوارض هم با تحوّلات و دگرگون شدن زندگى متحوّل و دگرگون مىشود، چنانكه نمونه زيادى از اينگونه تحوّلات و زيرورو شدنها را ما در زندگى روزمره خود مشاهده مىكنيم.
بنابراين، باز مىرسيم به اين پرسش كه: سعادت انسان در چه چيزى خلاصه مىشود؟ در پاسخ بايد گفت: سعادت در گرو اين است كه انسان «هنرمند» خوبى باشد! هنرمند خوبى باشد، يعنى چه؟
يعنى اينكه در درياى زندگى، كه از هر طرف امواج سهمگين تعلّقات آن، انسان را تهديد به مرگ مىكند، او بتواند هنرمندانه شنا كند و خود را به ساحل نجات برساند.
چهبسا شخصى، ثروتمند خوبى است ولى هنر استفاده صحيح از ثروت خود