بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٥ - استنتاج
«در قلب آنانى كه از پذيرش حق استنكاف مىورزند، نوعى بيمارى است.»
حضرت على ٧ در معرفى پيغمبر بزرگوار اسلام ٦ مىفرمايد:
«طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و اذان صمّ و السنة بكم».[١]
«رسول گرامى ٦ طبيب سيّارى است كه مرهمهاى شفابخش لوازم مداوا را آماده كرده تا هرجا كه دلهاى نابينا و ارواح ناشنوا ببيند، به معالجه و مداواى آنها بپردازد.»
بنابراين، چه انحرافى بدتر از اينكه انسانهاى اهل نماز و روزه و مسجد و منبر، اينگونه اعمال خود را وسيله خودپسندى خويش قرار دهند و نسبت به آنانكه اهل اين اعمال نيستند، فخر بفروشند و آنان را مورد تحقير قرار دهند. كسى چه مىداند شايد همان شخصى كه به نظر، حقير و مطرود از درگاه الهى مىرسد، به تعبير مولانا اگر پوستين خود را وارونه كند؛ يعنى از گذشته خود توبه نمايد، چهبسا به جايى برسد كه كوه را با قدرت معنوى خود از بيخ و بن بركند.
|
پوستين را باز گونه گر كند |
كوه را از بيخ و از بُن بركند |
|
|
پرده صد آدم آن دم بر درد |
صد بليس نو، مسلمان آورد |
|
نهايت فرق بين انسانهاى متكبّر و خودبرتربين، با انسانهاى متواضع اين است كه انسانهاى متواضع وقتى متوجه اشتباه خود مىشوند، درصدد جبران آن برمىآيند؛ چنانكه به قول مولانا، حضرت آدم وقتى متوجه برخورد متكبرانه خود با شيطان شد، از كرده خود اظهار ندامت كرد و به درگاه خدا توبه نمود.
|
گفت آدم: توبه كردم زين نظر |
اينچنين گستاخ ننديشم دگر |
|
|
يا غياث المستغيثين اهدنا |
لا افتخار بالعلوم و الغنى |
|
[١] - نهج البلاغه، خطبه ١٠٨