بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٠ - استنتاج
حكايت ٦
|
هركه بيدار است او در خوابتر |
هست بيداريش از خوابش بتر |
|
خليفه به ليلى[١] گفت: آن ليلى تو هستى كه از عشق تو، مجنون پريشان و سرگردان گشته است؟ تو كه در زيبايى از زيبارويان ديگر زيباتر نيستى!
ليلى پاسخ داد: خاموش باش تو مجنون نيستى تا بدانى ليلى كيست.
|
هركه بيدار است او در خوابتر |
هست بيداريش از خوابش بتر |
|
|
چون به حق بيدار نبود جان ما |
هست بيدارى چو در بندان ما |
|
استنتاج
در اين حكايت خليفه كنايه از ادراك ذهنى انسان است.
ليلى، كنايه از حقيقت دنيا است.
مجنون، كنايه از ادراك حسّى انسان است.
[١] - ليلى عامريه دختر مهد بن سعد عامرى از قبيله بنى عامرين صعصعه و دختر عمو و معشوق قيس بن ملوح عامرى مشهور به مجنون است. پدر و مادرش پس از آگاهى از عشق آنان، مانع ملاقاتشان گرديدند و ليلى را به اجبار، وادار به ازدواج با مردى به نام ابن سلام كه از قبيله بنى اسد بود كردند. ليلى از دورى معشوق و سوز و گداز عشق بيمار شد و پيش از مجنون مرد. مرگ مجنون را بين سالهاى ٦٥ يا ٦٨ يا ٨٠ هجرى به سن چهل و پنج سالگى نوشتهاند.( تاريخ برگزيدگان)