بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١ - استنتاج
«ادراك ذهنى يا خيال»، به صورت اشيايى گفته مىشود كه با يكى از حواس پنجگانه مواجه نباشد. و «ادراك حسّى» به صورت اشيايى گفته مىشود كه با يكى از حواس پنجگانه مواجه باشد.
*** خليفه به ليلى گفت: آن ليلى تو هستى كه عشق تو مجنون را بيابانگرد كرد و خور و خواب و آرامش را از آن بنده خدا گرفت؟ اى بابا، تو كه اينقدر هم آش دهن سوز نيستى، چه بسيارند زيبارويانى كه زيبايى تو در برابر آنان زيبايى نيست!
ليلى در پاسخ گفت: اى خليفه، قضاوت تو در حق من برخاسته از ادراكات ذهنى تو است؛ يعنى تو هيچ تصويرى از صورت من را نديده و حقيقتى از مرا درك نكردهاى و چنين قضاوت مىكنى و اين چيزى جز خيالپردازى نيست، اگر مىخواهى زيبايىهاى مرا بدانى قبل از هرچيز، به جاى گشودن چشمان سر، چشم حقيقتبينت را باز كن و تصويرى از حقيقت من در ذهنت تصور كن سپس از منظر ادراك حسّى به نظاره من بنشين تا بدانى كه چرا مجنون، مجنون شده است.
*** مولانا در تبيين مطلب فوق مىفرمايد:
|
هركه بيدار است او در خوابتر |
هست بيداريش از خوابش بتر |
|
آنكه تنها چشم سرش باز است و بيدار و چشم دلش بسته و خواب، در واقع انسان خفتهاى است كه بيداريش از خواب بدتر است؛ زيرا اينگونه بيدارى (و تنها گشودن چشم سر) كه پشتوانه الهى ندارد، به منزله قرار گرفتن در زندان خيالات و اوهام زندگى است.
|
چون به حق بيدار نبود جان ما |
هست بيدارى، چو در بندان ما |
|
و زندگى در عالم خيال، چيزى جز خيال و ادراك ذهنى نيست كه همواره از ترس زوال ارزشهاى خيالى، ارزشهاى واقعى لگدكوب مىگردد.