بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٥ - استنتاج
حكايت ٤٦
|
در وصال حق دو ديده چه كم است |
زاهدى از خوف خدا بسيار مىگريست، دوستش به او گفت: گريه كمتر كن كه زيادى گريه به چشم خلل مىرساند. زاهد در پاسخ گفت: از دو حال بيرون نيست اين چشمانم يا حق را مشاهده مىكند يا نمىكند. اگر چشمان من نور حق را مىبيند چه غم كه در طريق وصال حق دو چشم من نثار گردد. و اگر چشمان من نور حق را مشاهده نمىكند بگو برود چنين چشمى شقى كور باد!
|
غم مخور از ديده كان عيسى تراست |
چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست |
|
|
عيسى روح تو با تو حاضر است |
نصرت از وى خواه كو خوش ناصر است |
|
|
ليك بيگارِ تن پراستخوان |
بر دل عيسى منه تو هر زمان |
|
استنتاج
انسان موجودى است كه خداوند ساختمان فيزيكى و روحى او را براى زندگى كردن در اجتماع ساخته است. فردگرايى، انزواطلبى، گوشهنشينى، فرار از اجتماع، يا به تعبير روايت؛ رهبانيت در زندگى، نهتنها در اسلام بلكه در همه اديان الهى مردود و مذموم است، تمامى غرايزى كه خداوند در وجود انسان قرار داده، غرايز اجتماعطلب هستند نه انزواطلب. از غريزه جنسى گرفته تا ديگر غرايز، حتى تعقّل