بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦٢ - استنتاج
حكايت ٥١
|
نفس توست آن مادر بدخاصيت |
كه فساد اوست در هر ناحيت |
|
مردى از سر خشم، با مشت و لگد و خنجر، مادرش را به هلاكت رسانيد. يكى به او گفت: اى بدگهر، تو حق مادرى را فراموش كردى؟ مگر او به تو چه كرد كه اينگونه او را به هلاكت رساندى؟ آيا تاكنون ديده شده كه كسى مادرش را بكشد؟
مرد گفت: مادرم كارى كرد كه سبب رسوايى شد، من او را كشتم تا خاك، رسوايى او را بپوشاند. آن شخص گفت: تو مىبايست فرد زناكار را بكشى نه مادرت را.
مرد گفت: پس با اين حساب هرروز بايد يكى را مىكشتم. نه، بلكه مادر فاسدم را كشتم تا از كشتن ديگران رهايى يابم و رنج مرگ مادر براى من بهتر از رنج كشتن ديگران است.
|
نفس تست آن مادر بدخاصيت |
كه فساد اوست در هر ناحيت |
|
|
پس بكش او را كه بهر آن دنى |
هر زمان قصد عزيزى مىكنى |
|
|
از وى اين دنياى خوش بر تست تنگ |
از پى او با حق و با خلق جنگ |
|
|
نفس كشتى باز رستى ز اعتذار |
كس ترا دشمن نماند در ديار |
|
استنتاج
فرض كنيد شما را مسؤول مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعى كردند و قرار