بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٦ - د جوشش چشمه حكمت
يعنى من بنده خدا هستم و بنده خدا همه كارهايش حتّى جنگ و كشتار او بايد «فى سبيل اللّه» باشد. دستور از خدا مىگيرد و در راه خدا اجرا مىكند، نه دستور از انانيت خويش.
|
گفت من تيغ از پى حق مىزنم |
بنده حقّم نه مأمور تنم |
|
اگر من پهلوانم، اگر من قدرتنمايى مىكنم، اگر موفّقم كه پشت پهلوانان نامآور را به خاك مذلت بمالم، به خاطر اين است كه ابتدا پهلوان نفس (من) را درهم شكستم و با قدرت ايمان بر نفس كافركيش فائق آمدم.
|
شير حقّم نيستم شير هوا |
فعل من بر دين من باشد گوا |
|
من في سبيل اللّه با تو جنگيدم و پشتت را به خاك ماليدم، شمشير كشيدم كه سر از تنت جدا كنم، تو در اين لحظه حسّاس حركتى كردى كه احساس كردم اين حركت تو در استمرار فى سبيل اللّه من خدشه وارد مىكند؛ يعنى آب دهانى كه به صورت من افكندى، آتش خشم و انانيّت مرا برافروخت و دوباره اژدهاى «من» را به حركت درآورد، اينجا بود كه دست از كشتن تو كشيدم و با خود گفتم: براى حفظ نيت (فى سبيل اللّه) اول بايد خصم درون را كشت بعد خصم بيرون را.
|
چون درآمد علّتى اندر غزا |
تيغ را ديدم نهان كردن سزا |
|
تا با اين كار ثابت كنم كه مؤمن اگر مىخواهد اعمالش خالص باشد بايد حبّ و بغض او براى خدا باشد لا غير.
|
تا احب للّه آيد نام من |
تا كه ابغض للّهِ آيد كام من |
|
***