بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦٩ - استنتاج
پس تنها چيزى كه مىتوان در تشخيص خوب و بد به او اعتماد كرد و قضاوت را به او واگذاشت، فطرت انسان است، گرچه فطرت هم در بسيارى از مواقع قدرت اظهار وجود در مقابل زر و زور و تزوير را ندارد؛ زيرا بازوى اجرايى او يعنى «انسان» تحت فشارهاى خارجى (زر و زور و تزوير) توانمندى خود را از دست داده است.
*** در اين حكايت مولانا چهره دو غلام را به تصوير مىكشد. غلام اول با رخسارى زيبا و ظاهرى دلپسند و غلام دوم با رخسارى زشت و ظاهرى ناپسند.
پادشاه حكيم براى اينكه براساس قضاوت فطرت، شخصيت آنان را بازشناسد، طى گفتوشنودى، هريك را بهتنهايى مورد آزمايش قرار داد، نتيجه همان شد كه در حكايت خوانديد.
پادشاه حكيم با قطع نظر از فشارهاى جاذبه و دافعه ظاهرى آن دو غلام، در صدد برآمد كه حكم دادگاه فطرت را به مرحله اجرا درآورد؛ لذا به غلام زيبارو گفت: من طى آزمايشى تو را از رفيقت بازشناختم و به اين نتيجه رسيدم كه تو گرچه ظاهرى زيبا دارى، ليكن باطنت زشت و بىمقدار است و رفيقت گرچه ظاهرى زشت و بىمقدار دارد ولى باطنش زيبا و ارزشمند است.
|
گفت دانستم ترا از وى بدان |
از تو جان گندهست وز يارت دهان |
|
حال كه چنين است، تو در پيش من مقام و منزلتى پستتر از رفيقت خواهى داشت. او امير است و تو مأمور، او فرمانده است و تو فرمانبردار.
|
پس نشين اى گنده جان از دور تو |
تا امير او باشد و مأمور تو |
|
... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ...[١]
«گرامىترين شما نزد خداوند، باتقواترين شما است.»
[١] - حجرات: ١٣