بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٢ - استنتاج
كه چهار نفر از چهار طايفه مختلف (فارس- عرب- ترك- رومى) كه كنايه است از امتهاى مختلف، براى خريدن و به دست آوردن انگور كه كنايه است از «اللّه» بر سر نامش به نزاع و اختلاف مىپردازند. شخص عارف و صاحب زبانى كه كنايه است از فرستاده و پيغمبر خدا، از راه مىرسد، وقتى پى به اختلاف آنان مىبرد، به آنان مىگويد: شما آن يك درهم را كه كنايه است از «اصل اعتقاد توحيدى»، به من بدهيد تا خواسته همهتان را برآورم.
|
پس بگفتى او كه من زين يك درم |
آرزوى جملتان را مىدهم |
|
البته مشروط بر اينكه دل خود را به من بسپاريد؛ يعنى در برخورد با من، دغلبازى را كنار بگذاريد، آنوقت خواهيد ديد چگونه مشكل شما حل خواهد شد.
|
چونكه بسپاريد دل را بىدغل |
اين درمتان مىكند چندين عمل |
|
و اين يك درهم، چهار درهم مىشود و در نتيجه چهار دشمن را باهم دوست مىسازد.
|
يك درمتان مىشود چار المراد |
چار دشمن مىشود يك ز اتحاد |
|
ولى اگر بخواهيد هريك به تنهايى در خصوص خواسته خود لجاجت به خرج دهيد چيزى جز جنگ و افتراق به دست نخواهيد آورد درحالىكه اطاعت از رأى من مايه اتفاق و يگانگى شماست.
|
گفتِ هريكتان دهد جنگ و فراق |
گفتِ من آرد شما را اتفاق |
|
فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ[١]
[١] - آل عمران: ٢٠