بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٤ - ٥ - انسانهاى ابرار(نيكان)
باتوجه به مطالب فوق، مولانا در اين حكايت مىخواهد بفرمايد: يكى ديگر از عوامل خوف و خشيت در مقابل حضرت حق، پىبردن به عظمت و قدرت پروردگار است. اينكه قرآن مىفرمايد:
... إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ...[١]
«تنها بندگان دانشمند و عالم از خدا مىترسند.»
بدين جهت است كه علم به انسان آگاهى مىدهد؛ آگاهى احساس تسليم و خشيت در مقابل حق، چراكه دانشمند مىفهمد در مقابل چه خدايى قرار گرفته و مسؤوليت او در مقابل يك چنين آفريدگارى چقدر بزرگ است.
فرمودند:
«اعلمكم باللّه اخوفكم اللّه»[٢]؛ «عالمترين شما كسى است كه از خدا بيشتر بترسد.»
لذا مىفرمايد: روستايى، كه كنايه از بنده جاهل خدا است، در تاريكى شب كه كنايه از ظلمت جهل است، دست خود را بر روى حيوانى مىكشيد كه فكر مىكرد گاوش مىباشد، درحالىكه آن حيوان چيزى جز شير كه كنايه از حضرت حق است، نبود.
شير (حضرت حق) با خود مىگفت:
اى بىچاره جاهل، تو چه مىدانى كه من كيستم، من همان خدايى هستم كه از نام من كوه طور پاره شد.
|
حق همى گويد كه اى مغرور كور |
نه ز نامم پارهپاره گشت طور؟ |
|
... فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ...[٣]
«هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را- پارهپاره نمود و- همسان زمين
[١] - فاطر: ٢٨
[٢] - مجمع البيان، ذيل آيه ٢٨ سوره فاطر
[٣] - اعراف: ١٤٣