بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٠ - استنتاج
|
فاش تسبيح جمادات آيدت |
وسوسه تأويلها بزدايدت |
|
*** مولانا در اين حكايت از ستونى صحبت مىكند كه رسول گرامى اسلام ٦ در ابتدا هنگام موعظه در مسجد بدان تكيه مىفرمودند. بعدها كه براى آن حضرت منبر ساختند، ستون از فراق پيغمبر ٦ به ناله درآمد، بهطورىكه پيغمبر ٦ نالهاش را شنيد. از آن پس اين ستون به «ستون حنانه» يعنى نالهكننده معروف شد.
پيغمبر ٦ براى دلجويى از آن ستون دستور داد او را در زمين دفن كنند تا در روز رستاخيز مانند ديگر مردم محشور شود.
|
آن ستون را دفن كرد اندر زمين |
تا چو مردم حشر گردد يوم دين |
|
نكته قابلتوجه در اين حكايت اين است كه مىشود ستون حنّانه را تمثيلى از روح عاشق و ناآرام سالك الى اللّه دانست كه از منبع وصال دور مانده و در وادى هجران ناله فراق سر مىدهد.
قالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ[١]
«فرمود- از مقام خويش- فرود آييد درحالىكه بعضى نسبت به بعض ديگر دشمن خواهيد بود و براى شما در زمين قرارگاه و وسيله بهرهگيرى تا زمانى خواهد بود.»
چنانكه نمونه ديگرى از تمثيل انسان به «نى» را، مولانا در اول مثنوى چنين آورده:
|
بشنو از نى چون حكايت مىكند |
از جدايىها شكايت مىكند |
|
|
كز نيستان تا مرا ببريدهاند |
از نفيرم مرد و زن ناليدهاند |
|
|
سينه خواهم شرحهشرحه از فراق |
تا بگويم شرح درد اشتياق |
|
|
هركسى كو دور ماند از اصل خويش |
بازجويد روزگار وصل خويش |
|
[١] - اعراف: ٢٤