اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٥ - كلام قائل به استحاله
مرحوم آخوند قائل به آن بود. ولى تا قبل از مرحوم آخوند كسى قائل به استحاله آن نبوده است. ما نه تنها استحاله آن را نپذيرفتيم، بلكه گفتيم: استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا، در بسيارى از استعمالات عرفيّه جريان دارد. مثلًا در باب حروف، اگرچه ما همان نظريه مشهور را پذيرفتيم و معتقد شديم حروف داراى وضع عام و موضوع له خاص هستند. يعنى واضع- مثلًا- كلّى ابتدا را تصوّر كرده و لفظ «من» را براى مصاديق آن وضع كرده است. و بر اين اساس، لفظ «من»- به وضع واحد- براى ميلياردها مصداق از مصاديق ابتداء وضع شده است. ولى در عين حال در بسيارى از موارد كلمه «من» در بيش از معناى واحد استعمال مىشود. در «سرتُ من البصرة إلى الكوفة» كلمه «من» در ابتداء مشخّصى استعمال شده است، [١] امّا در «سِرْ من البصرة إلى الكوفة» در ابتداء مشخّص استعمال نشده است، زيرا از هر نقطهاى از بصره كه سير تحقّق پيدا كند، موافقت امر حاصل شده است. و اين مسئله را اگر ما تحليل كنيم، نه تنها امكان استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناست بلكه وقوع آن نيز مىباشد. ثانياً: برفرض كه ما استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا را محال بدانيم ولى بحث ما ربطى به مسأله استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا ندارد. بيان مطلب: قائل به استحاله مىگفت: «رجوع استثناء به جميع، مستلزم استعمال كلمه «استثناء» يا «أستثني» يا ادات استثناء، در اكثر از معناى واحد و در اخراجهاى متعدّد است، زيرا وقتى مخرج عنه، متعدّد باشد، اخراج هم متعدّد خواهد شد». ما اين حرف را قبول نداريم. تعدّد مخرج عنه، هيچ ملازمهاى با تعدّد اخراج ندارد. وحدت و تعدّد اخراج، تابع وحدت و تعدّد مخرج عنه نيست. همانطور كه تابع وحدت و تعدّد مخرج هم نيست. در مثال «جاءني القوم إلّا زيداً و عَمراً
[١]- چون ابتداى سير از نقطه مشخّصى بوده است.