اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٤ - بحث سوّم بررسى نسبت در قضاياى معدوله
مراد جدّى تغيير و تحوّل ايجاد مىكند. بهعبارت ديگر: مخصّص منفصل، در اصالة الظهور و اصالة العموم- كه مربوط به مقام استعمال و مقام ظهور لفظ است- تغييرى ايجاد نمىكند بلكه مخصّص منفصل، كاشف از اين است كه دايره مراد جدّى، اضيق از دايره مراد استعمالى است و در مراد جدّى، خصوصيتى اضافه بر مراد استعمالى وجود دارد». ٢- خصوصيتى كه از ناحيه تخصيص به منفصل در مراد جدّى مطرح است، داراى يك عنوان نيست، بلكه همان «نبودن عنوان مخصّص» است، يعنى اگر عنوان مخصّص، «فاسق» باشد، خصوصيتى كه در مراد جدّى مطرح است، عبارت از «غير فاسق» مىباشد. حال با توجه به تقسيماتى كه براى قضيه حمليه مطرح كرديم، مىخواهيم ببينيم آيا ارتباط «عام» با «نبودن عنوان مخصّص» چه نوع ارتباطى است؟ و اگر ما بخواهيم اين ارتباط را به صورت قضيّه مطرح كنيم، در چه قالبى مىتوانيم آن را مطرح كنيم؟ در اين زمينه سه احتمال مطرح است: احتمال اوّل: به صورت قضيه موجبه معدولة المحمول باشد. چون قضيه معدوله، به قضيه موصوفه و قضيه موصوفه، به قضيه معدوله برگشت مىكند. «زيد لا قائم» را مىتوان به صورت قضيه موصوفه «زيد الموصوف بأنّه لا قائم» در آورد. بر اساس اين احتمال، در ما نحن فيه مىگوييم: عنوانى كه در رابطه با نبودن عنوان مخصّص مطرح است مىتواند به صورت قضيه موجبه معدوله باشد كه به قضيه موصوفه برگشت مىكند. نتيجه اين مىشود كه بعد از آنكه «أكرم العلماء» به «لا تكرم الفسّاق من العلماء» تخصيص خورد، اگر از مولا سؤال شود كه اراده جدّى شما به اكرام چه كسى تعلّق گرفته است؟ مولا در پاسخ مىگويد: «عالم غير فاسق». مثل «زيد لا قائم» به نحو موجبه معدوله. احتمال دوّم: به صورت قضيه موجبه سالبة المحمول باشد. [١] قضيه موجبه
[١]- يادآورى: قضيه موجبه سالبة المحمول، قضيهاى است كه محمول آن عبارت از يك قضيه سالبه باشد، مثل «زيد هو الذي لا يكون قائماً».