اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٦ - ماهيت مجاز چيست؟
ايشان مىفرمايد: در هيچكدام از مجازات- چه استعاره يا مجاز مرسل- استعمال لفظ در غير ما وضع له نيست، زيرا اگر مجازْ استعمال لفظ در غير ما وضع له باشد، «رأيت أسداً يرمي» به معناى «رأيت رجلًا شجاعاً» بوده و اضافهاى برآن نخواهد داشت، در اين صورت سؤال مىشود كه چه انگيزهاى براى اين كار وجود دارد؟ چرا متكلّم از اوّل، «رأيت رجلًا شجاعاً» را نگفت؟ چرا ابتدا با گفتن «اسد» ذهن ما را به سوى جنگلها كشاند و سپس با گفتن «يرمي» اين انحراف را برگرداند؟ از اينجا مىفهميم كه در «رأيت أسداً يرمي» معنايى اضافه بر «رأيت رجلًا شجاعاً» وجود دارد. توضيح اين كه استعمالات مجازى، ناشى از دواعى و انگيزههايى است كه استعمالكننده را وادار به چنين استعمالى مىكند. و آن دواعى معمولًا يك خصوصيات و لطائف معنوى است كه اگر مسئله بخواهد به صورت حقيقت مطرح شود، آن لطائف تحقّق پيدا نمىكند. كسى كه از «رجل شجاع» به «اسد» تعبير مىكند، مىخواهد نكته زايدى بيش از «رأيت رجلًا شجاعاً» را در اختيار مستمع قرار دهد. حتى در بعضى از موارد اگر انسان بخواهد اين نكته زايد را ناديده بگيرد، بايد ملتزم به غلط بودن استعمال بشود. مثلًا در شعر: قامت تظلِّلُني و من عجبٍ شمس تُظَلِّلني من الشّمسِ شاعر در مقام تعريف از محبوبه خودش مىگويد: محبوبه من ايستاده و مىخواهد مرا زير سايه خود قرار داده و از نور خورشيد حفظ كند و اين براى انسان تعجبآور است كه خورشيدى بخواهد انسان را زير سايه قرار داده و از حرارت خورشيد ديگر محافظت كند. ما اگر بخواهيم اين شعر را بر اساس حرف مشهور معنا كنيم، كذب خواهد بود، زيرا بنا بر حرف مشهور، شمسِ اوّل، در محبوبه شاعر- كه مثلًا نام او «هند» است- استعمال شده است و هيچ جاى تعجّب نيست كه انسانى بين خورشيد و انسان ديگر حايل شده و ايجاد سايه كند. در اين صورت تعبير «من عجب» كذب خواهد بود. امّا اگر شمس در همان معناى حقيقى خودش استعمال شده باشد جايى براى تعجّب وجود دارد.