برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٢٨١ - فصل سوم دربارهى برهان لم و برهان انّ، و مشاركت و مبانيت آنها در حدود و دربارهى اختلاف آنها در يك علم يا در دو علم
(٤٠٩) اين مثالها از نوع دوّم برهان انّ هستند. ٣٢٥ اگر اين حد اكبرها از حد اوسطها اعرف بودند، و نزديكى و دورى براى ستارگان متحرك و ثابت از چشمك زدن و چشمك نزدن اعرف بودند، و كرويت از هيئت قبول نور براى ماه اعرف بود امكان داشت كه اين علتها را حدود اوسط قرار بدهيم و بگوييم: ستارگان متحرك نورشان نزديك است و آنچه نورش نزديك است چشمك نمىزند؛ يا مىگفتيم ماه كروى است، و هرآنچه كروى است نور را به اين صورت مىپذيرد، در اين صورت برهان، برهان لم مىشد. علاوه بر آن جايز است كه انيت چيزى ابتدا از طريق معلول معلوم شود، و سپس لميت آن از طريق علت معلوم گردد و اين بعيد نيست. زيرا در صورت اوّل لميت مورد طلب نيست؛ و در صورت دوّم انيّت مورد طلب نيست و اين نوع قياس هرچند به نظر مىرسد مصادره بر مطلوب باشد امّا مصادره بر مطلوب نيست.
(٤١٠) ففى أمثال هذه المواد المنعكسه يمكن فى علم واحد أن يعلم إنّ صرف أوّلا ثم يعلم لمّ صرف ثانيا من مواد بأعيانها مع فيها من تقديم و تأخير و زيادة و نقصان. مثاله أن يعلم بالعلم الرصدى أن القمر كرى الشكل لأنه يستضىء كذا و كذا، فيكون هذا محفوظا. ثم يتعرّف من العلم الطبيعى أن الأجرام السماوية يجب أن تختص بالأشكال الكرية من جهة برهان طبيعى يعطى اللمّ و الإنّ جميعا، ثم يقال: فلذلك ما صار يتشكل على هذا الشكل الذى أنت غير شاكّ به فى إنيته و إنما تجهل لميته.
(٤١٠) در مورد اين موادى كه به هم منعكس مىشوند ٣٢٦ امكان دارد كه با تقديم و تأخير و زيادت و نقصان آنها در يك علم واحد ابتدا انيّت صرف و سپس لميت صرف با استفاده از مواد به خصوصى دانسته شود. مثال آن اينكه: از طريق علم رصد معلوم شود كه قمر چون نور را چنين و چنان قبول كند كروى است، اين محفوظ است. ٣٢٧ سپس در علم طبيعى از طريق برهان طبيعى كه لميت و انيّت را، اعطا مىكند دانسته شود كه اجرام آسمانى بايد كروى شكل باشند؛ سپس گفته شود: بنابراين لميّت آنچه كه بر اين شكل است و تو در انيت آن شك نداشتى ولى لميتاش را نمىدانستى روشن مىشود.
(٤١١) و قد يمكن مثل ذلك من وجه آخر. و ذلك لأنه قد يمكن أن يكون لشىء واحد معلولات و لوازم مقارنة، لا هى علل و لا معلولات، مثل أن تكون معلولات لشىء واحد و تكون منعكسة عليه و يكون له أيضا علل ذاتية منعكسة عليه، و يكون وجود تلك المعلولات و اللوازم لموضوع ما أعرف من وجود الشىء له، و وجود تلك العلة أيضا لذلك